خرید بک لینک
خب,به مرز جدیدی از زندگی میرسم مرزی که مهم نیست چه رنگی به تن کردی در هر صورت دیگه بزرگ شدی و توی این دنیای بزرگونه باید با اتیش بزرگا بسوزی.دنیایی که وقتی برای خودت توی اجتماع پیدا نمیکنی و به خودت میای و میبینی حتی دوستات هم دارن به همه چیت اعتراض میکنن.دو روز پیش رفتم پیش یک دوستی و کمرنگ شدن دوستی رو بیشتر از همیشه حس کردم.یک کمرنگی واقعی و اروم انگار

برچسب: نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: جمعه 7 ارديبهشت 1397 ساعت: 9:20

این چند وقت سریع گذشت و سرم گرم بود.حقیقش اینه که سعی کردم فکرایی که اذیتم میکنن و به افسردگی نزدیکم میکنن رو از سرم بیرون کنم و روابطمو با اونایی که افسردم میکنن کم و یا قطع کنم.قرار نبود و نیست که یهو ادم خوشحال و سر زنده ای باشم که چشمش رو روی همه مزخرفات زندگی ببنده.ولی تا وقتی که فک کردن به خیلیاشون دردی از من دوا نمیکنه و هر روز نابود ترم میکنه چه نی

برچسب: نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: جمعه 7 ارديبهشت 1397 ساعت: 9:20

تاحالا شده انقد از غم از دست دادن چیزی یا کسی خالی و ضعیف بشید که با تمام وجودتون فقط بخواید از سنگینی غم فقط یک ذره کم بشه و یکم به فکر ادامه دادن باشید؟همیشه ادمی بودم که تو اوج افسردگی با تراژدی هایی که تو زندگیم بود دائما داغون تر و خورد تر بشم اما اینبار انقدر عمق درد زیاده تمام بدنم سعی میکنه با تمام تلاشش ماجرا رو از یادم ببره و وقتایی که یادم میفته

برچسب: نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: جمعه 7 ارديبهشت 1397 ساعت: 9:20

صفحه بندی